مرتضى راوندى
283
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
لشكركشى خوارزمشاه به بغداد صورت قانونى مشروع پيدا كرد ، ولى قوايى كه در زمستان سال 614 ه . از همدان به بغداد اعزام شده بود در اثر سرما و طوفانهاى برفى تلفات و خسارات بسيار ديد . مردم اين عدم موفقيت را كيفر آسمانى شمردند . با اينكه در اين ايام ، سلطان از حملهء صحرانشينان به ماوراء النهر بيمناك بود ، دست از خصومت با خليفه نكشيد . در همين ايام بحرانى ، بين سلطان و مادرش مبارزهاى شديد جريان داشت و در اين مبارزه لشكريان و روحانيان از مادر شاه ، كه زنى فاسد و جاهطلب بود ، جانبدارى مى - كردند . محمد خوارزمشاه ، كه در خودخواهى و فساد ، دست كمى از مادر خود نداشت ، در سال 613 ه . امر به اعدام شيخ مجد الدين بغدادى ، شاگر شيخ نجم الدين كبرى ، داد . اين روحانى جوان و پيروان او در بين مردم نفوذ و احترام فراوان داشتند ؛ به گفتهء مورخان ، قتل شيخ نتيجهء يك خشم آنى خوارزمشاه بود و وى بيدرنگ پس از آن ، از عمل خويش نادم شد . . . به نظر بارتولد : « سازمان سياسى شرقى اسلامى ، كه به دست عباسيان ايجاد شده بود و در زمان طاهريان و سامانيان تكامل يافته بود ، اكنون دچار پاشيدگى و فساد كامل گشته بود . دستگاه ادارى بالكل اهميت خود را از دست داده بود ، طبقهء لشكرى كه مادر سلطان در رأس آن قرار داشت ، آشكارا با صاحب قدرت عاليه ، يعنى خوارزمشاه ، دشمنى مىورزيد . به ظن قوى ، روحانيان قتل مجد الدين و فتواى اجبارى عليه خليفه را بر خوارزمشاه نمىبخشيدند . . . براى اطفاى نايرهء عصيان ، سيل خون جارى شد ، بدين قرار محمد به هيچيك از عناصر دستگاه دولت و هيچ طبقهاى از اهالى نمىتوانست تكيه كند . نتيجهء مبارزه ميان چنين دولتى با نيروهاى تازهنفس صحرانشينان كه در آن زمان به وسيلهء يكى از داهيترين سازماندهندگان همهء قرون و اعصار متحدشده بودند ، معلوم و قابل درك است . » « 146 » ظهور چنگيز خان اجداد چنگيز خان مدتها خراجگزار سلطان چين شمالى بودند . پدر چنگيز كه مردى مدبر و كاردان بود در راه وحدت و يگانگى مغولها كوشش بسيار كرد ، تا جايى كه سلطان چين از بسط قدرت او نگران گرديد و در جنگى كه بين او و قواى مغول درگرفت ، پيروزى نصيب مغولها شد . چنگيز هنگامى كه پدرش در گذشت ، 13 ساله بود . در آغاز كار جمعى از سران مغول سر از اطاعت او پيچيدند ولى چنگيز به - شدت ، آنها را سركوبى كرد و مخالفين را در ديگهاى آبجوش انداخت و در فاصلهء سالهاى 571 تا 603 حدود متصرفات خود را از مشرق به سرزمين خاقان چين و از مغرب به منطقهء نفوذ قراختائيان رسانيد . چنگيز پس از منكوب كردن طوايف مغول ، به كمك چهار فرزند شجاع خود به چين حمله برد و در طول مدت پنج سال ، قسمت اعظم چين و شهرهاى تاريخى پكن را به تصرف خود درآورد و خاقان را مغلوب ساخت . در اين ايام ، كوچلك خان ، يكى از مخالفين چنگيز ، پس از شكست از او نزد گور خان پادشاه قراختائى رفت و گور خان او را با مهر فراوان پذيرفت و دختر خود را به او داد ولى كوچلك خان پس از تجديد قوا به مخدوم خويش خيانت كرد و به كمك سلطان محمد
--> ( 146 ) . تركستان نامه ، پيشين ، ص 777 به بعد ( به اختصار ) .